سلام

بشکن سکوت را

بر وهم بکوب
دانه ای قدم می شمرد
و نگرانی را بر دستانش می مالد
انگار بهار او را فراموش کرده
انتظاری است یشمی
نمی داند ، سبز است یا مشکی ؟
بشکن
شاید انتظار غروب آفتاب بر دریا
در چشمان تو هم بروید
برخیز
فرصت تا سحر باقی ست
برخیز

تشکر

باسلام 

 اول از همه از کسانی که تو این مدت نظر دادند  ممنون بخصوص محمد(کلیک کن)

من خیلی مدیون این آقا مهندس گل هستم.از همین جا می گم در بست چاکریم.

راستی یه چیزی یادتون نره:

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.

دست علی یارتون